الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

151

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

كردند و هيچ حرمتى را فروگزار نكردند مگر همه را بشكستند خداوند بر آنها كسى را گمارد كه آنها را بكشد و ذليل‌تر گردند از قوم امه . ( 1 ) مترجم گويد : مراد قوم سبا است كه زير دست بلقيس ذليل بودند . مؤلف گويد : احتمال قوى دارد قوم امّة مصحف فرام امه باشد چنان كه از آن حضرت روايت شده است كه مىفرمود : قسم به خدا مرا رها نكنند تا خون مرا بريزند وقتى چنين كردند خداوند بر آنها گمارد كسى را كه ايشان را خوارتر كند از فرام امه . و فرام بر وزن كتاب خرقه است كه زن در ايّام معلوم به كار برد ( ارشاد ) چون حسين عليه السّلام به حاجر رسيد [ 1 ] از بطن الرّمة قيس بن مسهّر صيداوى را به كوفه روانه كرد . و بعضى گويند : برادر رضاعى [ 2 ] خود عبد اللّه بن بقطر را ، و هنوز خبر مسلم بن عقيل به او نرسيده بود و با آنها اين نامه فرستاد . ( 2 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم از حسين بن على عليهما السّلام به سوى برادرانش از مؤمنين و مسلمين ؛ سلام عليكم ، من براى شما سپاس مىگويم خدائى را كه معبودى نيست جز او اما بعد نامهء مسلم بن عقيل به من رسيد و خبر داد مرا از نيكى رأى و اجتماع اشراف و اهل مشورت شما بر يارى كردن و طلب حقّ ما از خداى عزّ و جلّ مسئلت مىكنم با ما احسان فرمايد و شما را اجر بزرگ دهد و من روز سه شنبه هشت روز گذشته از ذى حجّهء روز ترويه از مكه بيرون شدم وقتى فرستادهء من نزد شما رسد در كار خود شتاب كنيد و جدّ نماييد كه در اين روزها برسم ان شاء اللّه و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته [ 3 ] . ( 3 ) و مسلم بيست و هفت روز پيش از كشته شدن نامه نوشته بود اما بعد آن كس كه به طلب

--> [ 1 ] مؤلف گويد : جابر - به جيم مكسوره ميان حاء و راء هر دو مهمله - منزلى است حاج را در باديه و بطن الرّمة - بضمّ راء و تشديد ميم و گاهى به تخفيف آن - رودى است معروف در عاليهء نجد كه جادهء بصره و كوفه سوى مدينه در آنجا به هم پيوندند . [ 2 ] بقطر - بباء موحّدهء مضمومه بر وزن برثن صحيح است نه يقطر بصيغهء مضارع - و اگر كسى گويد حضرت امام حسين عليه السّلام شير از پستان نخورد چگونه برادر رضاعى داشت ؟ جواب گوييم : مراد آن نيست كه هيچ شير زن نخورد بلكه غالبا انگشت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مىمكيد و گاه بود كه شير زن هم مىخورد نظير آنكه گوييم فلانى هيچ غذا نمىخورد يعنى اندك مىخورد . با اينكه حديث ضعيف است و در كافى مرسل روايت شده و آنكه مكرّر در حديث آمده است و شكّى در صحّت آن نيست آن است كه : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسيار انگشت در دهان حسين مىگذاشت و از بعض احاديث معلوم مىشود كه اين براى بهانه شكستن نبود بلكه چيزى از انگشت آن حضرت مىتراويد . و با اين حال بعيد نيست دايه هم گرفته باشند براى آنكه هنگام ولادت حسين عليه السّلام هنوز حسن عليه السّلام شيرخوار بود . و شير حضرت زهرا عليها السّلام براى هر دو كافى نبوده است به هر حال ميان دو حديث مخالفت نيست . [ 3 ] مشهور ميان علماى ما آن است كه سيد الشهدا عليه السّلام مىدانست كشته مىشود و همين صحيح است سيد مرتضى ( ره ) را عقيده اين بود كه امام عليه السّلام اميد فيروزى داشت كوشش و استعانت كردن در روز عاشورا و دفاع كردن و اين نامه نوشتن را نمىتوان دليل اميدوارى آن حضرت به فتح دانست چنان كه سيد مرتضى - عليه الرحمة - اختيار فرموده است ؛ چون انسان با علم به عدم فيروزى در هر حال دست از وظيفه بر نمىدارد و دفاع از شرّ به هر طورى كه ممكن شود مىكند .